-
رازم به F.u.c.k رفت ...
یکشنبه 30 فروردینماه سال 1388 00:11
از آدمایِ دهن لق و دهن گشاد بدم میاد ... ( نمیتونم به گفتنِ اینکه " خوشم نمیادِ " خالی اکتفا کنم و فقط بدم میاد تا حدی تخلیه ام میکنه ) بدیِ مسئله اینه که همه جا هستن ، عصبانیم ، چون افتادم تو دامِ یکیشون ...
-
کروات ؛ پدیده ای ضد دین ؟
شنبه 29 فروردینماه سال 1388 20:23
یه وبلاگی هست که یکی در میون پستهاش میرن رو اعصابم ، نمی دونمم چرا باز بهش سر میزنم ، امروز رفته بودم دیدنش که دیدم ی ه پستی داشته در مورد کروات زدن و خوب بودن و بد بودنش . .. گفتم به جای اینکه حرفم رو توی نظراتش بگم ، اینجا بنویسمشُ و با شما قسمتش کنم : تا اونجایی که من و هم نسلهام میدونیم ، زدنِ کروات از یکی دو سال...
-
دو تاریکِ عاشقانه
شنبه 29 فروردینماه سال 1388 15:41
اینجا و اینجا رو که میخونم ، یادِ نوشته های سالها پیشِ خودم توی دفترهایِ شعرم میفتم ، گفتم با شما هم قسمتشون کنم ، بعضی هاشون چشمگیرن و حتماً شما هم بسته به سلیقه هاتون بعضی هاشون رو میپسندین ...
-
د و ر ...
شنبه 29 فروردینماه سال 1388 02:14
گاهی فکر میکنم انقدر از هم دوریم ، که اگه امروز هم از جای هم با خبر شیم و راه بیفتیم ، هرگز به هم نمی رسیم ...
-
جدیداً ...
شنبه 29 فروردینماه سال 1388 01:25
یه دوره ای مهم نبود ، یه دوره ای دلم براشون میسوخت ، یه دوره ای میگفتم خوبش شد ، جدیداً وقتی یکی می میره ، بهش حسرت میخورم ...
-
بودن در نبودن یا بر عکس
جمعه 28 فروردینماه سال 1388 21:13
مامان میزنه به درِ اتاقُ میگه نادر اینا دارن میا اینجا چکار میکنی ؟ ( اعصابم میریزه بهم ، هیچ حوصلۀ خودشُ زن و توله اش رو ندارم ، میدونم مامان و خواهرمم دستِ کمی از من ندارن ) ، میگم نمی دونم. .. بعد از یکی دو دقیقه میرم میگم بگین خونه نیستم ، درِ اتاقم قفل میکنم که یه وقت فکر نکنه حالا که نیستم آرشیومم بی صاحاب...
-
اسبی در رویا
پنجشنبه 27 فروردینماه سال 1388 03:12
همیشه دلم میخواسته سوار اسب بشم ، حتی یکی داشته باشم . .. یکی از اون خواسته های دست نیافتنی ...
-
بازم یه سوهانِ اعصابِ دیگه
چهارشنبه 26 فروردینماه سال 1388 05:17
در جواب نظرش بهش میگم : نظرتونو گذاشتین ، حالا لطف کنین برین و دیگه هم بـــر نـــگـــر د یـــن . با خیالِ اینکه دست از سرم برداشته میرم دنبالِ وبگردیِ خودم و توی ایمیلم یه طومار بلند بالا ازش پیدا میکنم ، ( خوبه دائم آمارمو میگیره و میدونه عادت ندارم نوشته های طولانی رو بخونم ، مگر اینکه مالِ رافونه و فروردینی باشه )...
-
بهترینهای کیتارو ( ۳ از ۳ )
چهارشنبه 26 فروردینماه سال 1388 03:22
07 - SACRED JOURNEY II لینکِ Download 08 - REVELATION لینکِ Download 09 - SILK ROAD FANTASY لینکِ Download 10 - SHIMMERING LIGHT لینکِ Download
-
باران در من
سهشنبه 25 فروردینماه سال 1388 23:46
به شدت رقیق شدم ، آمادۀ شفاف شدنم ، منتظرِ یه تلنگر ... لینکِ Download
-
ویرانه
سهشنبه 25 فروردینماه سال 1388 22:27
خیلی تنهام ، دلم گرفته ، فکر کنم داغونم باز ...
-
از سیب تا فوتبالِ آمریکایی و یک نظرخواهی
سهشنبه 25 فروردینماه سال 1388 12:31
داشتم دنبالِ نقاشی از سیب میگشتم که اینو دیدم ، خوشم اومد ، گفتم با شما هم قسمت کنم : راستی هیچ به لینکهای روزانه که توی سرزمینهای دور میذارمم سر میزنین ؟ ( دونستنش برام مفیده ) اون کلیپی که گذاشتم توی نظرها چطوره ؟ اگه اینجور کلیپها ( مثل همین بالای ) رو بذارم اونجا ، به نظرتون خوبه ؟
-
فـر و ر د یـنِ طــــــــو لــــــــا نــــــــی
سهشنبه 25 فروردینماه سال 1388 06:35
این فروردین چرا تمام نمیشه ؟ وقتی نگاه میکنم میبینم چند روز بعد از عید تهران بودم ، بعد نزدیک دو هفته رفتم اهواز ، الانم نزدیک دو هفته است برگشتم ( حداقل اینطوری برام سپری شده ) ، بازم یه هفته ازش مونده ... ( راستی حتماً باز لینکِ پنهان شده توی سپیده رو پیدا نکردین و گوشش ندادین ، نه ؟ )
-
یک گقتگوی ساده
سهشنبه 25 فروردینماه سال 1388 01:39
تصمیم گرفتم از این به بعد هر وقت با کسی حرف زد و آخرش شبیه این گفتگو تمام شد که احساس کردم که طرفم منو آدم بی منطقی ارزیابی کرده ، بذارمش رو نت تا ببینم واقعاً ایراد از من بوده که طرف صحبتم به این نتیجه رسیده یا نه . اول اسمش رو نذاشته بودم توی این پست ( به همین دلیل هم توی گفتگو با یه لقب نامگذاری شده ) ، اما بنت به...
-
بهترینهای کیتارو ( ۲ از ۳ )
دوشنبه 24 فروردینماه سال 1388 23:46
04 - WESTBOUND لینکِ Download 05 - FOUR CHANGES لینکِ Download 06 - TUNHUANG لینکِ Download
-
ما ؛ ملتِ پیشتاز در کجروی
دوشنبه 24 فروردینماه سال 1388 06:44
تقریباً تمامِ دیشب رو به وبلاگ گردی گذروندم ، اما برام جالب بود که حدوداً از هر ده تا وبلاگ ، هفتاشون یکی از دو تا پُست آخرش به شکلی یا در مورد تیم ملی بود ( که توش حتماً ایرادهایی رو هم به علی دایی گرفته بودند ، یا مستقیماً علی دایی رو نشونه گرفته بودند . جالبتر اینکه قسمتِ اعظمشون رو دخترها تشکیل داده بودند همراه با...
-
بهترینهای کیتارو ( 1 از 3 )
دوشنبه 24 فروردینماه سال 1388 02:35
01 - MORNING PRAYER لینکِ Download 02 - ETERNAL SPRING لینکِ Download 03 - OASIS لینکِ Download
-
قفس
دوشنبه 24 فروردینماه سال 1388 01:15
چقدر بده آدم به قفس عادت کنه ، دَرِشَم که باز کُنن جایی نَره ، حتی اگه قفس بدنش باشه ... لینکِ Download
-
سپیده ...
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 18:11
سر سبزترین روز را تو برایم می آوری ، پرستوها را تو به آسمانم میبخشی ، یادهای کهنه را تو از دهنم میگیری ، دشت روحم را تو لاله زار میکنی ، هوایی هست ی از بطن طراوت ... این اولین شعری بود که دکلمه کردم برای اولین کسی که جدی بود برام . .. تازه از خدمت اومده بودم و تشنۀ یه ارتباط ، انقدر زیبا و درعین حال خانم بود که هنوز...
-
دلم آغوشِ بی دغدغه میخواد
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 05:16
دلم میخواد ... انقدر که که از کلام خارجه . .. دو سال تارک دنیا بودن بسه دیگه ، بس نیست ؟
-
جادۀ بی انتها
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 05:02
زمانِ خدمت ، یکی از همخدمتیهام با کیتارو ( اگه یادتون باشه سریالِ جادۀ ابریشم که توی دهه شصت پخش میشد ، یه موسقی رویایی داشت که از کارهای اولِ همین کیتارو هست ) آشنام کرد ، و تا سالها آهنگساز مورد علاقم شد کیتارو ، دیروز خیلی اتفاقی بعد از مدتها یکی از آلبومهاش رو تو کامپیوتر گذاشتم و یهو احساس کردم چقدر فاصله گرفتم...
-
اینها کی هستن ؟
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 02:41
تا حالا شده از خودتون بپرسین اینا کیَن ؟ اینهمه عکسی که هر روز تو نت می بینیم رو میگم . .. اینهمه مرد و زنهایی که که توی یه سرچ می بینیم ، تو لباسها و ژستهای مختلف ، از هر گوشه و کناری توی دنیا . .. کی هستن ؟ چه کارن ؟ شادن ؟ فقیرن ؟ خوشبختن یا نه ؟ چقدر امکان داره یه روز از نزدیک ببینمیمشون ؟ چقدر امکان داره بفهمن ما...
-
تماشای یک فیلم ، تماشای یک سیاست
شنبه 22 فروردینماه سال 1388 02:42
چیزی که میخوام بگم رو با دو سه نفر دیگه هم مطرح کردم ، اما یه جوری نگاهم کردن که انگار دارم در موردِ گپ زدن با مریخیها براشون وراجی می کنم ، در نتیجه برای جلو گیری از انفجارِ خودم ، گفتنیهام رو اینجا میریزم تویِ گوشِ شما . .. چند وقت پیش فیلمِ میلیونرِ زاغه نشین ( Slumdog Millionaire ) رو دیدم ، که انصافاً لیاقتِ...
-
کویِ کودکی کو ؟
جمعه 21 فروردینماه سال 1388 08:22
یهو یاد صبحهای جمعۀ بچگیام توی دهه شصت افتادم و کارتونهای اون موقع ، بخصوص مجلۀ تصویری محلۀ برو بیا که خیلی از چهرهای معروفِ الان با اون سر زبون افتادن ، خلاصه افتادم توی گوگل و دو سه تا عکس ازش پیدا کردم : اما گوگل ول کن نبود و حسابی هلم داد تو کارتونهای اون موقع ، منم اومدم دست شما رو بگیرم و ببرم به کودکیامون ....
-
تعبیر یک رویا
جمعه 21 فروردینماه سال 1388 05:16
اتفاقی داره برام میفته و کاری رو دارم انجام میدم ، که پنج شش سال پیش وقتی ناخواسته بهش فکر می کردم ، در حالی که خودمو سرزنش می کردم ، فکرمو ازش دور می کردم و اگه بخوام بهتر بگم باید بگم که توی خواب هم نمی دیدم که یه روزی فاصله ام با انجامش انقدر کم بشه و بهش برسم . خیلی ، واقعا خیلی برام دور از دسترس و نشدنی بود ،...
-
روزی در آسمان
جمعه 21 فروردینماه سال 1388 03:12
به آسمان خواهم آمد ، به جایی که تو خانه داری ، جایی که تو به آرامش رسیده ای . .. آنروز ، همۀ زمین را گشته ام ، همه را دیده ام ، همۀ کارهایم را به سرانجام رسانده ام ، و از همه خسته ام . .. آنروز میدانم اگر در زمین بودی ، به تو رسیده بودم ، و از همۀ این همهمه به رهایی .. . به آسمان خواهم آمد ، و به تو خواهم رسید ...
-
تصویرِ رویا
پنجشنبه 20 فروردینماه سال 1388 03:27
تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی شب از جایی شروع میشه که تو چشماتُ میبندی
-
من و رضا و رضا شاه
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1388 16:10
وسط بحث سیاسی من برگشتم گفتم رضا شاه یه بار برای یه عمل قلب ، از تهران پا شد اومد مسجد سلیمان که عمل کنه ، و ادامه دادم نمیدونم رضا شاه چند وقت بعد حکومت کرد ، اما شاه نزدیک 35 سال بعد از اون حکومت کرد ، ولی نکرد تو هر شهری یه بیمارستان مثل اون بیمارستان بسازه تا مردم احساس تفاوت نکنن . .. داداشم برگشت گفت برای اینکه...
-
آری ، تو ...
چهارشنبه 19 فروردینماه سال 1388 02:33
سرشار از تو ، به رویا می روم و از رویا به بیداری . .. تو چون عطر نرگس و پونه ، شب بو و نسترن ، لبریزم میکنی از زیبایی . .. آری ، تو اینچنین همۀ وجودم را در برابرت به خاک میکشی ، و من به آسمان می روم ...
-
۱۰۰۰ سال پیش در چنین روزی
سهشنبه 18 فروردینماه سال 1388 23:59
بچه که بودم ، هر وقت مامان دعوام می کرد ، یا بابا می زدم ، دلم می خواست بجای بچۀ مامان و بابام بودن، بچۀ مهمونایی بودم که خونمون بودن . آخه اونا همیشه مهربون بودن،جلوی مامان یا بابا رو می گرفتن،و از من طرفداری می کردن . .. به همین سادگی .. .