-
Ying & Yang
جمعه 9 اسفندماه سال 1387 22:19
کسی چیزی درباره این علامت میدونه ؟ اصلاً حوصله بحث و گپ تقریباً شاید احتمالاً علمی رو دارین ؟
-
۳ . شام و ناهار خوردن با همان دیکتاتور
جمعه 9 اسفندماه سال 1387 20:04
برای شروع انتظار دارد همه منتظر او بشوند ، اما خودش به محض رسیدن اولین قسمت غذا مشغول شکم چرانی می شود . .. مثل کسی که هرگز زندگی در تمدن را تجربه نکرده ، به بشقاب غذا حمله می برد و احتمالاً اگر از شرم اطرافیان نبود وقتش را با قاشق و چنگال تلف نمی کرد . .. سرگرم که می شود اگر با چشم بسته به او گوش دهی* ، صدای ملچ ملچ...
-
قایم موشک
جمعه 9 اسفندماه سال 1387 18:45
بازیِ زندگی قایم موشک نبود ، من چشم بذارم و تو گم بشی تو آسمون ...
-
خراب شد ...
جمعه 9 اسفندماه سال 1387 14:33
دیشب یهو وسطای شب همۀ فشارها و ناراحتیای این چند روز محو شد . .. انقدر آنی این اتفاق افتاد که برای خودمم عجیب بود ، خیلی ناگهانی سبک شدم ، راحت شدم ، انگار که اصلاً اتفاقی نیفتاده ، یا انگار همۀ اتفاقها تمام شدن و همه چیز به حالت اولش برگشته . .. دو سه تا پست قبلی هم نتیجه همون حس بودن . .. اما ، اما ، خراب شد ...
-
همراهیت ...
جمعه 9 اسفندماه سال 1387 11:53
همراهیت شیرینم میکنه ... نبودنت چشمهامو مرطوب نگه میداره ، بودنت روحمو ...
-
اما نیست که .. .
جمعه 9 اسفندماه سال 1387 06:43
دلم میخواد ... با همه مخلفاتِ روزهای قبل و بعدش . .. گـــــردش ها . .. ســیــنـمـاها . .. پــــــــارک ها . .. تــــلــفــن ها . .. پیاده روی ها . .. خــــنـــده ها . .. دعــــــــــواها . .. قــــــهــــــرها . .. آشــتــــی ها . .. اما بازم نیست که ...
-
سبز خواهم شد روزی ...
جمعه 9 اسفندماه سال 1387 04:50
می دانم به تو که برسم ، سرشار می شوم از رنگهای خوش عطر ، می رسم به بغل بغل لبخند و آرامش ، لبریز از زیبایی خواهم شد ، و زندگی دوباره ، دوباره سبز خواهد شد . .. اما ، اگر تو وجود داشته باشی ، و من به تو برسم ...
-
کاش ...
جمعه 9 اسفندماه سال 1387 02:40
کاش ... از اون کاشها که همه خوبیهای دنیا توش جَمعه . .. از اون کاشها که همه زشتیها و بدیهای دنیا باهاش از بین میره . .. از اون کاشها که بعدش دیگه حسرت نیست . .. از اون کاشها که میخواد تو پیشم باشی . .. از اون کاشها که میخوام اینجا نبودم . .. از اون کاشها که دوست داشتم به دنیا نمی اومدم . .. از اون کاشها که میگی کاش...
-
یه سوال احتمالاً اساسی
پنجشنبه 8 اسفندماه سال 1387 07:17
فکر کن یکی یه کتاب بنویسه ، بعد منِ نوعی هم بخونمش و ببینم یه جاهاییش با سلیقه من جور در نمیاد ، در نتیجه بردارم اونجاهاش رو عوض کنم ، و باب میلم بنویسم و آخر سر هم ، لا به لای متن یکی از صفحاتش بنویسم : هرگز نمیشه در متن این کتاب دست برد ، و متن این کتاب تا ابد بدون تغییر و دستبرد و دستخوردگی باقی خواهد ماند ، و در...
-
طعم شکلات ...
پنجشنبه 8 اسفندماه سال 1387 02:08
با طعم یک شکلات ، یاد درخت کاکائویی میافتم ، و از خیال درخت بالا می روم ، و نرسیده به آن شاخه ظریف ، فکر طبری به زمین می اندازدم . .. . . . وجدانم از اینهمه بی عدالتی به وجد آمده ...
-
نگاه تو
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1387 22:34
نگاه تو چنان بی نیاز از دنیایم می کند ، که می خواهم تا ابد در آن بمانم . .. اما تو ، سرگرمی به نظربازی و مرا از سلول انفرادیم به بند گروهی می فرستی .. .
-
دو بال برای پرواز به ابدیت ...
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1387 20:27
دلم دو تا بال میخواد ، که باهاشون برم آسمون ، انقدر بال بزنم که خسته شم ، انقدر برم که از جو رد بشم ، حتی از سقف آسمون . .. بعد اونجا باستم یه گوشه ، هی داد بزنم ، بـــلـــنـــد ، زیــــــاد . .. هیچکس هم نباشه که بگه اینجا چکار میکنی ، بگه چرا داد میزنی . .. بعد که خوب خالی شدم ، دراز بکشم ، بــمــیــرم ...
-
چه ...
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1387 18:39
چه ساده ، در نبود تو ، زندگی را باد می برد ... کودکیم را ... و آرامش را ...
-
از همه و همه ...
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1387 02:19
از خدا ، از روزگار ، از خونه ، اصلاً یه کلام از همه و همه ، دلم نشکسته که ، به F.u.c.k رفته ... ( با عرض پوزش از همه خواننده های با ادب و اخلاق این وبلاگ )
-
هنوز زنده ام ...
چهارشنبه 7 اسفندماه سال 1387 01:02
نمی دونم واقعاً برای کسی مهمه که این پیام رو بذارم یا نه . .. فقط اومدم بگم حالم خوبه ، البته خوب یعنی فقط اتفاق قیزیکی بود که رخ نداد ، اما امروز واقعا روز انرژی بری بود و الان سر سوزنی جون تو تنم نیست . .. تازه ماجرا شروع شده ، جبهه گیری ها شروع شده ، و تازه همه شمشیرهاشون رو از رو بستن . .. خلاصه ، اگه کسی نگرانمه...
-
غربِ بهشت ...
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1387 09:14
این دیوار غربیه اتاقمه ، پایینترین طبقه یه سری از کتابهامه ، بقیه طبقات هم قسمت اصلی آرشیو فیلممه* . .. باورتون نمیشه اگه بگم خودمم نمیدونم شب که برسه ، هنوز اینجا این شکلی هست یا نه** .. . * یه مقدار دیگه اش طرف دیگۀ اتاقِ . ** بارها قاب فیلمها رو عوض کردم ، چون تو روزهای شبیه امروز شکستن .
-
به امید خدا ...
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1387 04:32
قراره که همه خونواده جمع بشن تا در مورد مشکلی که پیش اومده صحبت کنن ( تا مثلا راه حلی براش پیدا کنن ) ، اما به نظر من اگه شرایط رو به حال خودش رها کنن تا چند وقت دیگه درست میشه . .. مسئله اینه که همۀ آدمای این جلسه توی شرایط سخت منطقشون کور میشه و کاملاً ( حتی افراطی ) احساسی برخورد می کنن . .. و از همین الان پیداس...
-
یه سوال ساده ، یه جواب ساده
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1387 02:44
میگم این بـد نیست که من خـودمـو انقدر بـدون نـقـاب گـذاشتـم وسـط این وبـلاگ !؟
-
بد تر از همه ...
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1387 02:36
بد تر از همه اینه که بدونی تقاص چی رو داری پس میدی ، و نتونی اعتراضی بکنی . .. انقدر میترسم و نگرانم که از حد عکس العملهای عادیِ اینجور شرایط رد شدم .. .
-
خدایا ...
سهشنبه 6 اسفندماه سال 1387 01:18
خدایا فردا از اون روزاس که ، اگه تو پشتمو نگیری و هوامو نداشتخ باشی ، به شب نمیرسم . .. خیلی بده که آدم تو خونه خودش ، احساس غریبی و تنهایی بکنه ، خیلی بدِ ، خیلی ...
-
خیلی خسته ام ...
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1387 03:07
خسته ام ، خیلی خسته ام ... از اونها که خواب توی رفعش تاثیری نداره .
-
کوچیک ، بزرگ
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1387 01:37
کوچیک که بودیم ، دوست داشتیم زودتر بزرگ بشیم ، تا کارهامون رو خودمون انجام بدیم ، تا در انجام کارهامون به کسی نیاز نداشته باشیم . .. حالا که بزرگ شدیم ، روزی صد بار ، یا خودمون خودمونو کوچیک می کنیم ، یا کوچیک میشیم ، تا کارهامون پیش برن .. .
-
مـــاه زیبایی ...
دوشنبه 5 اسفندماه سال 1387 00:05
تـــو ، تـــو که نیستی ، خورشید نور کم دارد ، مـــاه زیبایی ...
-
۲ . درس خواندن با یک دیکتاتور
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1387 04:17
راهنمایی بودم . هر روز عصر سر راه برگشتن به خونه یه خط کش 50 سانتیِ لاکی می خرید ، برای اینکه خط کش دیرتر تمام بشه ، چون در طول مدتی که به قول خودش باهام درس کار می کرد ، در ازای هر جواب غلط ، قسمتی از خط کش در اثر ضربه به هوا می پرید . .. و در طول دو سه ساعت تحصیل اجباری حداقل 3-4 مداد هم تمام میشد ، نه به خاطر نوشتن...
-
بشقاب بشقاب غذای روح
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1387 03:34
من همیشه به این وبلاگ سر میزنم و از بین آلبومهایی که میذاره چندتایی رو که یا از قبل میشناسم ، یا اسمشون رو بارها شنیدم DownLoad می کنم . خوبی این وبلاگ اینه که نویسنده اش موسیقیُ خوبُ میشناسه و هر آلبوی رسید دستش نمیذاره تو وبش . در ضمن آلبومهایی رو که میذاره اکثرا خیلی کمیابند تو نت و راحت پیدا نمیشن . دو سه روز پیش...
-
ما و ۱۵ تصویر از خاطراتمان
شنبه 3 اسفندماه سال 1387 19:40
اول من اینطوری بودم ; تو هم یه جوری بودی ، تو این مایه ها ; همو دیدیم و قصه به جاهای خوبش رسید ; حتی خیلی زیباتر ; اما تنوع طلبی دلتُ زد ، فریاد التماسمم نشنیدی ; طبیعی بود که باورم نشه ; تا مدتها با رویات زندگی می کردم ; اما بالاخره واقعیت برنده شد ; فکر کنم دیوانه هم شدم و سر زدم به بیابون ; اما بالاخره بُریدم ; و...
-
بگذریم ...
شنبه 3 اسفندماه سال 1387 13:17
یادت میاد تو بارون ؟ اون گوشه خیابون ، اون بعد از ظهر آذر ، زدیم به سیم آخر ، من با تـ ... هان ؟ یادت نمیاد ؟ هیچیشو ؟ باشه ، پس بی خیال ، بگذریم ...
-
چرا ؟
شنبه 3 اسفندماه سال 1387 11:34
چرا کسی متوجه لینکهای این پست نمیشه ؟ منکه Bold نوشته بودمشون ، منظورم همون دو تا کلمۀ اولی و دومیه ... کلی زحمت کشیدم برای UpLoad کردنشون .. .
-
تـــــــــــــــــــــو و من
جمعه 2 اسفندماه سال 1387 23:45
تـــــو ، مـــظـــهـــر انـــدیـــشـــه ای ، مـــظـــهـــر هـــنـــر ، مـــظـــهـــر دانـــش ، تـــــو ، دخـــتـــر زئـــوس خـــدایِ خـــدایـــان ، و من ، تنها ، کسی هستم که تــــو را می خواهد ...
-
الان ...
جمعه 2 اسفندماه سال 1387 01:32
الــان داغـون تـر از پـیـشــم 1 دارم داغــونـتـرم مـیشـم 2 1 . منظور 2 ساعت قبل میباشد . 2 . منظور 2 ساعت بعد می باشد .