-
ســــو تـــــفــــــاهـــــــــم
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 19:11
مثکه یه سوتفاهمی برای بعضیها پیش اومده ، وقتی از عشق میگم ( چه در گذشته ، چه در حال ) ، به هیچ عنوان و هرگز هرگز هرگز نه کسی پشتش بوده ، نه کسی پشتش هست . اینا دل نوشته های خودمه برای یه تصویر فیزیکی از خدا ... لطفا هیچکس اینا رو به خودش ربط نده ، چون واقعا در اتباط با کسی نیست ...
-
وایساده
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 16:24
تنهایی یه جاده درازه که آدم همیشه فکر میکنه وسطشه ، اما واقعیت اینه که هیچوقت نمی فهمه کجاش وایساده ...
-
دالی .. .
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 15:35
فــــــــــــــــــــکــــــــــــــــــــر کنم دارم عــــــــــــــــــــاشــــــــــــــــــــق میشم ... هم زیبا ، هم خانم ، با نشاط ، خوش صحبت و خوش فکر ، با صداقت ، از همه مهم تر اهل وفاداری . .. فقط یه مشکل کوچولو هست : ( نمیگم چه مشکلی )
-
حیف ، از دوره ...
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 11:46
از دور لبهاتو گرم و صمیمی می بوسم . . . نه اونطور که کسی از روی غرایز و شهوت می بوسه . .. منظورم اونطوریه که کسی با چشمهای خیس ، وضو می گیره ، پنجه هاشو قفل می کنه توی ضریح ، آروم لبهاشو روی ضریح میذاره ، همه عشقشو یکجا جمع می کنه توی سینه اش ، و با همه وجود ضریحو می بوسه . . .
-
مــعــذرت مــی خــوام
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 07:34
یه نفر از کامپیوترم سو استفاده کرده و توی وبلاگ یه نفر که هم خیلی براش احترام قائلم ، هم برام مهمه مزخرف و پرت و پلا نوشته . .. نمی دونم با چه رویی تو صورت اون یه نفر نگاه کنم و بگم من بی تقصیرم عزیز م جان .. . الان متوجه این قضیه شدم ، میشه راهنماییم کنی ؟
-
شاید امشب
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 04:38
شب آهسته از روی بدنم عبور می کنه . .. فرهاد داره یکی از ترانه های بعد از انقلابشو تو رادیو پیام می خونه ، سیگار روشن به نیمه رسیده کنار زیرسیگاری منتظر منه ، ساعت ۴:۲۵ دقیقس .. . تو خوابی و نمی دونی امشب برای من احتمالا ، اولین شب آرامشه . . .
-
خواب
چهارشنبه 9 بهمنماه سال 1387 03:11
میگه خوابتو دیدم ، ۳ تا مهر نماز دستت بود که هر کدوم یه شیار دور تا دورش بود و روی شیار یه نوار طلایی بود ، تو یکیشونو خیلی دوست داشتی . .. دو روزه دارم به ۳های تو زندگیم فکر میکنم و یکیش که باید برام عزیزتر باشه .
-
New Visitor
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1387 04:24
کاش فکر نمی کردم امکان داره به اینجا سر بزنی ، کاش منتظر این نبودم که تو یکی از همین روزها ، از یه گوشه دنیا ، خیلی اتفاقی سر از این صفحه در بیاری و . . . - حالم باز خوب نیست ، نه ؟ - خیلی بدتر از خوب نیسته .. . - ممنونم . - احتیاج به تشکر نیست .
-
17
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1387 00:58
کسی ۱۷ سالگیه منو ندیده ؟ پرسه زدنهامو توی میدون ۵۴ نارمک چطور ؟ نوار داریوش و غروبهای جمعه .. . انتظارهای صبحگاهی توی ایستگاه اتوبوس رو .. . ایمانمو به خوبیه زیباییها .. . هیچکدومو ندیدین ؟ از یابنده تقاضا میشه بگه کجا اونها رو پیدا کرده .. . میخوام بدونم از کجا همو گم کردیم . . .
-
خسته نشو از این روزهای خسته
دوشنبه 7 بهمنماه سال 1387 00:29
تو هم داری دنبال من می گردی ؟ منم شماره تو رو دوست دارم داشته باشم . .. بالاخره همو پیدا می کنیم . مهم اینه که جفتمون از گشتن خسته نشیم . .. من مال تو می مونم ، تو چطور . . . ؟
-
هـــــفـــــت
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1387 05:15
اگه کلی نگاه کنیم در هفته هفت روزه ، مردم شش روز اول رو از خونه خارج میشن و روز هفتم که جمعه باشه ، ( البته می دونیم که این روز در فرهنگهای مختلف متفاوته ، اما در همه فرهنگها همچین روزی هست ) همه مسیر مخالف کل هفته رو طی می کنند و برای استراحت و تجدید قوا به سمت خونه میرن ، و اتفاقا رایجه که توی همین روز به حسابهای...
-
مستاصل . ..
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1387 00:01
خشم خیلی زیادی رو درون خودم حس میکنم ، راه سالمی برای تخلیه اش پیدا نمی کنم . .. نگه داشتنش هم انرژی زیادی ازم می گیره . .. می ترسم کنترلش از دستم خارج بشه و به کسی آسیبی برسونم .. . پ.ن : آسیبی که گفتم فیزیکی نیست ، راستش از اون آدمهام که تو اینجور مواقع با پنبه سر می برن ...
-
ادامه مطلب در ادامه مطلب
شنبه 5 بهمنماه سال 1387 04:51
من ، بـ ـدون تو که ادامه ای ندارم . . .
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 بهمنماه سال 1387 02:33
چه حسی داره آدم بدونه تو دل یکی دیگه چی میگذره ؟ شما الان می دونیند تو دلم چطوریه . .. همیشه از اینکه کسی رازهامو بدونه بدم میومده . .. اما برام جالبه که نسبت به شماها احساس خوبی دارم . یعنی همتون رفتین تو دلم ؟ باشه ، برید توش ، اما رو دیوارش با چیزهای نوک تیز یادگاری ننویسیدا ، خــــوب ؟ مرسی .
-
فقط بیا ، باشـــــــــــــــــــه ؟
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 23:38
مـــــیـــــای بـــــریـــــم ســــیــــنــــمــــا ؟ خــــوب بــــریــــم پــــارک ، خـــــوبــــــه ؟ اصـلـا هــــر جـا کـه تـو بـگـی ، بــاشـه ؟
-
sKIn
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 19:24
تا حالا به پوستت دقت کردی ؟ اینکه بدون درز و شکاف روی تمام بدن کشیده شده ، اینکه روی هر قسمتی به نسبت اون محل شکل و ضخامت و لطافتش تغییر کرده .. . به نظر من که : الله اکبر . . .
-
آبی ، آبی دریایی ...
جمعه 4 بهمنماه سال 1387 19:11
میشه منو به عمق چشمات ببری ؟ اونجاش که آب از سر آدم میگذره ، اونجا که آدم فکر می کنه غیر از بقیه آدمهای دنیاس .. . ببرم اونجا و بذار تا ابد بمونم ، باشه ؟ مرسی نفسم . . .
-
سکوت
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1387 23:36
یـادتـه ؟ سکوت سرشار از ناگفته هاست ، اعتراف به عشقهای نهان و حرفهای بر زبان نیامده ، و در این سکوت حقیقت ما نهفته است ، حـــقـــیـــقـــت تـــــــــــــو و مـــن ... آره ، یــادمــه . . .
-
۱ . صبحانه خوردن با یک دیکتاتور
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1387 07:31
۱ . صبحانه خوردن با یک دیکتاتور : مرد : سن : ۴۶ سال ، قد : ۱۷۶ سانتیمتر ، وزن : حدود ۱۰۰ کیلوگرم . .. پسر : سن : ۵ سال ، قد : ۴۷ سانتیمتر ، وزن : ۱۷ کیلوگرم . .. روی سینه پسر می نشیند ، با زانوهایش دستهای پسر را از دو طرف نگه میدارد ، با یک دست دهان پسر را باز میکند و با دست دیگر لقمه تخم مرغ نیمرو را داخل دهانش هل...
-
احساس اما نامحسوس
چهارشنبه 2 بهمنماه سال 1387 04:57
چند وقت پیش یهو برام سوال شد که : مثلا وقتی شادم واقعا شادم ؟ اصلا از کجا میفهمم شادم ؟ این سوال درباره غم و خشم و باقیه احساسات هم پیش اومد . از اون روز بعد از هر اتفاقی اول باید خودمو مرور کنم تا ببینم چه حسی دارم .. . برای همین بعد که میفهمم حسم چیه ، باورش نمی کنم ، حس می کنم غیر واقعیه . .. هیچی ، همینطوری گفتم...
-
از حسین تا حسین
سهشنبه 1 بهمنماه سال 1387 21:39
باراک حسین اوباما در محرم سال ۱۴۳۰ هجری قمری وارد کاخ سفید شد . این فال نیک یا فال بد ؟
-
از خدا تا نا خدا
دوشنبه 30 دیماه سال 1387 19:18
تا وقتی نا خدا بود ، همه چیز سر جاش بود و سر همه به کار خودشون . .. اما از وقتی دیگه نا نداره ، همه صداش میزنند خدا ، و دنیا این شکلی شده که می بینیم .. .
-
دارم سکته می کنم ؟
دوشنبه 30 دیماه سال 1387 18:37
دارم منفجر میشم ، معده ام هم درد میکنه ، قلبمم تیر میکشه . .. نـــه ، از سر پرخوری نیست ، اتفاقا خیلی هم لاغرم . .. روحمه که بیمار شده ، آش و لاش ...
-
متنفرم .. .
دوشنبه 30 دیماه سال 1387 14:39
از پدرم بدم میاد ، مــــــــــتــــــــــنــــــــــفــــــــــرم . . .
-
مرگه اندیشی یا اندیشه مردن ؟
دوشنبه 30 دیماه سال 1387 06:49
چقدر به این که خود ما هم یه روز می میریم فکر کردین ؟ اصلا به مرگ فکر کردین تا حالا ؟ منظورم فلسفه بافی های رایج تو این زمینه یا مرگ دیگران نیست . منظورم فکر به اینه که یه روز همه چیز این بدن از کار میفته ، ما با همه آرزو ها ، خاطره ها ، خواسته ها ، داشته ها ، علاقه ها و بود و نبودمون به آخر می رسیم . .. حتی پلک هم نمی...
-
پارادوکس
دوشنبه 30 دیماه سال 1387 04:06
شب رو برای تاریکیش دوست دارم ، اما از تاریکی می ترسم . .. سکوت رو دوست دارم ، اما ار بی هم زبونی و تنهایی بیذارم . ..
-
زمستون .. .
یکشنبه 29 دیماه سال 1387 23:45
این روزها هوا خیلی سرده ها ... در دلم عشقی گرم کننده ، کوره آتشی فروزان ، نیست . . . من همچنان از سرما دندان به هم میسایم . ..
-
عدالت ؟
جمعه 27 دیماه سال 1387 04:39
بــــــــــاور کـــن کـه ، بــــــــــاورم نـــمــــیـــــشــــــه . . . عدالت
-
ایــران ، غزه ، جـنـگ ...
پنجشنبه 26 دیماه سال 1387 20:17
بچه بودم و ساکن اهواز ، جنگ بود و شهر بـــمب بـــاران می شد . جنگ بود و محله بـــمب بـــاران می شد ، و همسایه های عرب محل ، بعد از هر بمب باران روی پشت بام می رفتن و شادی کنان برای هواپیماهای عراقی دست تکان می دادند . .. برای هواپیماهایی که کـــــودکـــــان ، زنــان و مــردان ایرانی رو هدف می گرفتند . . . حالا ، چرا ،...
-
وقتی که ;
پنجشنبه 26 دیماه سال 1387 04:14
شما هم وقتی گریه می کنین همه جا خیس و مرطوب میشه ؟ همه جا تار میشه ؟ دلم می خواد یه بار وقت گریه ببینم دنیا اون موقع چطوزیه و چکار می کنه ، اما روی همه چیزو آب میگیره ...