۹ نفر دیگه به اینجا سر بزنن ،
جمع بازدید کننده ها به ۱۰۰۰ نفر میرسه ...
هر جور فکر کردم دیدم راهی نیست
که بشه فهمید کدوم بازدید کننده است . ..
کاش خودِ بازدید کننده های جدید
از توی اون کنتور پرچمها ، نفراتُ
جمع بزنن و اگه هزارمی بودن خبر بدن . ..
( این لینک مربوط به وقتیه که هنوز ۹ نفر مونده )
نفر هزارم جایزه داره . . .
دلم یه مرکز اورژانس میخواد که
همه ماشینهاش جلوش پارک شده باشن ...
آخه معنیش میشه اینکه
هیچکس نیاز به کمک و اورژانس نداره . ..
و اینهمه یعنی یه منظرۀ خوب ،
یعنی آ ر ا م ش . . .
اوایل خیلی راحت اینجا حرفهامو می نوشتم ،
اما کم کم که جلو رفت و
پیدا شدن چند تا خواننده صمیمی ،
یه جور حس آشنایی بهم داد ،
خوب آدم جلوی کسی که باهاش آشناس ،
همیشه یه جور تعارف یا خودسانسوری یا
هر اسم دیگه ای که داشته باشه ، داره دیگه .. .
گاهی از خودم می پرسم :
هنوزم آدما عاشق میشن ؟
کمِ کم نوجوونها و جوونها عاشق میشن ؟
اونطوری که همدوره های خودم عاشق میشدنو میگم ،
بی قرار بشن ،
صبح قبل از مدرسه برن سر کوچه اش
منتظر بشن تا بیاد و رد بشه از جلوشون ،
تو محلشون بپلکن ،
بدون اینکه باهاش حرف زده باشن
سرش غیرتی بشن و دعوا کنن ،
اونم نه یه هفته و یه ماه ،
دو سه سال با خیالش حتی شب و روز زندگی کنن . ..
خیلی وقتها که دور و ورمو نگاه میکنم ،
احساس میکنم دیگه آدمها دور اینجور عواطفو قلم گرفتن ،
بعد خوش بینانه که میخوام ببینم
به خودم میگم شاید تو نوجوونها هنوز چند نفری باشن ...
از دیدگاه روانشناختی هر مشکلی
که شخص داره ، حتماً یه سرش
به جایی و چیزی در گذشته اش وصل میشه . ..
حالا برگشته میگه من وقت برای چت ندارم ،
به گذشته هم کاری ندارم ،
ابدا هم دوست نداره وارد ارتباطها و دوستیهای مسخره بشه ،
فقط انتظار داره از طریق ایمیل زدن ،
منو از دنیایی که توشم بیرون بیاره ،
و وارد دنیای جدیدی بکنه . ..
انقدر هم توی دنیای متفاوتی سر میکنه
که میپرسه این چیزهایی که می نویسی ،
واقعی هستن یا داستانن ؟
آخه من به این آدمِ خیرخواه چی بگم ؟
به هر زحمتی بود این کامپیوترو سرپا کردم ،
دوست داشتم همونطور که گفتم دو سه روزه برسونمش ،
خلاصه ،
مــــــــــــــــــن بـــــــــــــــــــر گـــــشــــتــــــم ...
سلام :
کامپیوترم خراب شده ،
شاید دو سه روزی نتونم آپ کنم ،
اما اگه نظری بیاد حتماً هر جور شده جواب میدم ،
دعا کنین زودتر مشکلش حل شه ...
دوست ندارم وقتی میاین اینجا
اندوه و تلخی بذارم جلوتون ،
اما نمی دونین قسمت کردن این
خاطره ها با شما چقدر سبکم می کنه . ..
باورتون نمیشه اگه بگم تنها دلخوشیم بعد از
نزدیکِ دو سال همینه که اینجا به کمک شما سبک بشم . ..
بی نهایت ممنونم از
درکتون ،
همراهیتون و
نظرات دلگرم کنندتون . ..
روزهای خوبم میرسه ...
کلِ روز رو سپری می کنیم ،
شب می خوابیم ،
و در صبحِ روزِ سپری شده
از خواب بیدار میشیم ...
اگه متوجه منظورم نمیشین ،
به اینجا سر بزنین .
اگه کسی برای بار اول از خواهش و
خواسته من سرپیچی بکنه ،
بهش میگم چون بار اولت بود ،
ندیده می گیرم و بی خیال میشم . ..
تا اونجا که میدونم ، این عکس العملیه که
همه از خودشون نشون میدن . ..
حالا سوال اینه که چطور
خدای بخشنده و مهربان ،
اولین گناه و سرپیچی آدم رو
نتونست ببخشه و ندیده بگیره ؟