دنیا پُر از زشتی است ،
و زشتی کم ندارد ،
زشتیهایِ آن خیلی بیشتر بود
اگر دیده بر آنها بسته بودیم ...
( از کلامِ آغاز فیلم خانه سیاه است )
کاش میشد کاسۀ سرمُ باز کنم ،
مغزمُ دربیارم بذارم یه کنار تا خوب بخار کنه و خنک بشه ،
بعد یه چیزهایی رو ازش در بیارم و بندازم تو سطل زباله ،
اما اینکه عملی نیست . ..
اما این کاش عملیه که بگم :
کاش میشد دراز بکشم ،
چشمامُ ببندم ،
بازشون نکنم ،
باز نشن ،
بسته بمونن ،
بمونن ،
بمونن . ..
بـ ـر ا ـی هـ ـمـ ـیـ ـشـ ـه . . .
قصدم این نبود ،
اشتباه شناختی منو ،
اشتباه گرفتی منظورمو ،
نمیخواستم اینطوری بشه ،
نمیخواستم ،
نمیخواستم ،
نمیخواستم . ..
جنگ اعصاب ...
کاش قبل از ...
اول برش میداشتی ،
ببینی اصلاً چیه ،
ارزشی داره ؟
میارزه بذاریش تو جیبت ،
حتی برای یک روز . ..
کاش قبل از پریدن روش ،
قبل از له کردنش ،
کمی براش وقت میذاشتی ...
کسی میدونه من چه مرگم شده ؟!
بارون ول کن نیست ،
یاد روزهایی میفتم که
جلوم مینشستی ،
من غرقِ تو میشدم و
تو غرق سازت . ..
کجایی ؟
هنوز ساز میزنی ؟
برای کـــی ؟
ضیافتی بر پاست ،
ضیافتی بر پا ، بر پایِ . ..
موشها تارِ عنکبوتِ کهنه را پاره میکنند ،
خود را روی وعدۀ غذایشان می اندازتد ،
دندانهای تیزشان را در گوشتی چروکیده فرو می برند ،
دهانشان که پُر شد ،
آرواره هایشان را به هم می رسانند و سرشان را عقب میکشند ،
گوشت با بی تفاوتی کنده میشود . ..
از چیزی که زمانی همه چیز بود ، چیزی نمی ماند . ..
موشهایِ زمان از هم می درند دلم را ...
زیرسیگاری پُر شد ، باز ...
شرمم در شکوهت غرق میشود ،
شیونم در شادیت ،
و تو ،
شـاه بـانـو وار ،
مرا به میهمانیِ شقایق ها میبری ...