کاش میشد کاسۀ سرمُ باز کنم ،
مغزمُ دربیارم بذارم یه کنار تا خوب بخار کنه و خنک بشه ،
بعد یه چیزهایی رو ازش در بیارم و بندازم تو سطل زباله ،
اما اینکه عملی نیست . ..
اما این کاش عملیه که بگم :
کاش میشد دراز بکشم ،
چشمامُ ببندم ،
بازشون نکنم ،
باز نشن ،
بسته بمونن ،
بمونن ،
بمونن . ..
بـ ـر ا ـی هـ ـمـ ـیـ ـشـ ـه . . .
بابا خدا نکنه. چرا اینقدر ناامید؟خوشحال میشم پیش منم بیایی.
...
همه رفتنی هستیم. دیر یا زود همه چشمهامون رو برای همیشه به دنیا می بندیم.
من دیگه عجله دارم ...