دفـــتـــر ســیـــب و درخــت چـــهـــل بـــرگ

بــنــویــســیــن دفــتــر ســیــب و درخــت چــهــل بــرگ ، بــخــونــیــن آرامــشـــــگــاه ...

دفـــتـــر ســیـــب و درخــت چـــهـــل بـــرگ

بــنــویــســیــن دفــتــر ســیــب و درخــت چــهــل بــرگ ، بــخــونــیــن آرامــشـــــگــاه ...

ش ...







شرمم در شکوهت غرق میشود ،

شیونم در شادیت ،

و تو ،

شـاه بـانـو وار ،

مرا به میهمانیِ شقایق ها میبری  ...






نظرات 2 + ارسال نظر
دیوانه به توان بی نهایت! چهارشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 01:13 ق.ظ

سرعت عملت تو اپ کردن منو کشته!
-----------
قشنگ نوشته بودی.

قبلاً بهتر بودم ، الان حس میکنم کند شدم ، خیلی از چیزهایی که میخوام بنویسم از ذهنم میپرن بخاطر کند بودنم ...

یک موجود زنده چهارشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 07:24 ب.ظ

قشنگ بود. با این که خودت شاید حس کنی قبلا بهتر بوده، به نظر من مثلا با نوشته‌های دو ماه پیشت هم اگه مقایسه‌ش کنی قشنگ‌تره. البتّه نه از همه نظر.
در اوج عشق، معولا آدم شرم و شیونش رو در حضور محض معشوق از دست می‌ده. نه که من فرصت زیادی برای تجربه‌ش داشتم، نه، مال من خیلی کوتاه بود. ولی ...

با گذشته که گفته بودم فرق دارم منظورم از نظر کمی بود ، نه کیفی . ..

من نه عاشقم ، نه تا حالا عاشق شدم ...

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد