قبل از هر چیزی اینو بگم که هر چیزی استثنا داره ، حتی این گروهی که میخوام دربارشون بنویسم ، مطمئناً از این پست منظورم گروهِ خیلی کم تعداد استثناها نیست ...
انگار دور تا دورش پر از تابلوهاییه که که با فلش دارن اندام جنسیشو نشونش میدن ،لباسش تا جای ممکن تنگه ، فرم ایستادنش و کمکِ کفشهاش باعث میشن که باسنش تا جای ممکن برجسته به نظر بیاد ، از جلو هم سینه بندش داره همین کارو برای سینه هاش انجام میده ، غیر از خالِ کنارِ لبش هیچ جایی از پوست صورتش پیدا نیست ، کاری که با چهره اش کرده بیشتر به گریم شبیه تا آرایش ، روسری که سرشِ به یه روبانِ باریک شبیه تره ، بلندی مانتوی تنش هم کمی بیشتر از یه وجب بالای زانوهاشه ، خلاصه از هر طرف و به هر شکلی که بهش نگاه میکنی چیزی جز دعوت به شهوت نمی بینی و اینهمه فقط برای یه قرارِ ساده و گردش توی شهرِ . ..
ازش می پرسم تو برای یه مهمونی مثل یه عروسی چکار میکنی ؟ میگه اااااااااووووووه ه ه ه ، اونجا خیلی فرق داره ، دیگه مجبور نیستم شلوار بپوشم یا دامنم به این بلندی باشه .
می پرسم چقدر وقت میذاری برای آرایشت ؟ میگه روزی 2 تا 3 ساعت . البته اینا رو خیلی با فاصله می پرسم که یه وقت بهش بر نخوره . مدتی بعد در مورد مطالعه ازش میپرسم و بعد از یه فکرِ مختصر یادش میاد که شش ماهی هست که فرصت نکرده کتابی بخونه و اگه اشتباه نکنه آخرین کتابی که خونده از م.مودب پور بوده . ..
بعد از حدود 2 ماه یه روز بهش میگم میخوای یه روز بیای خونه پیشم ؟ بهش بر میخوره میگه : اَه ، شما پسرها هم که فقط از آذم س.ک.س میخواین ، چرا نمیتونین ویزگیهای دیگۀ آدم رو هم ببینین؟ چرا نمیتونین در مورد مسائل دیگه هم غیر از این لعنتی حرف بزنین ؟ جالبه که با وجود تیپی که برای خودش طراحی کرده ، میخواد نشون بده که اصلاً به س.ک.س فکر نمیکنه و اهمیت نمیده . میگم مثلا چی ؟ میگه روانشناسی ، فلسفه ، عرفان . من با دو تا شاخ روی سرم میگم میشه از هر کدوم اینا یه مثال هم بزنی ؟ برای روان شناسی کتاب پنیرتُ غورت بده و برای عرفان و فلسفه هم کیمیاگر پائلو کوئئلیو رو مثال میزنه . از بقیه بحث صرف نظر میکنم . ..
چند روز بعد میگم تا حالا در مورد مسائل اصلی زندگی برات سوال پیش اومده ؟ مثل مرگ ، زندگی ، خدا ... میگه آره و جوابهای پرت و پلایی هم اضافه میکنه ، هنوز صحبت به 5 دقیقه نرسیده که بخاطر چند تا سوالی که در مورد جوابهاش پرسیدم ، کلافه میشه و ازم میخواد بحثُ عوض کنیم . ..
نزدیک دو هفته براش توضیح میدم که خونه اومدن معنیش س.ک.س نیست و این اتفاقیه که تا خودش ( خودِ س.ک.س ) نخواد نمیشه پیشش آورد و لذتی نداره ، توضیح میدم که میتونیم بشینیم با مامانم گپ بزنیم ، فیلم ببینیم ، توی بغل هم موسقی گوش بدیم و خیلی چیزهای دیگه و خلاصه میتونیم یه روز خوبو با هم اینبار توی خونه بگذرونیم . بالاخره قبول میکنه بیاد . ..
میایم خونه ، میارمش تو اتاقم تا یه ذره به جو خونه عادت کنه و خودم میرم یه شربت بیارم ، وقتی بر میگردم می بینم یه تاپ تنشه و یه دامن خیلی کوتاه هم پاش کرده ، رنگش سزخِ و چشماش خمار شده ، شربتو میذارم رو میز و میشینم لب تختم ، میاد میشینه رو پام و صورتمون میره تو هم ، درازش میکم رو تخت اما هنوز یک دقیقه نشده که پا میشه سینه بندشو صاف میکنه و میپره بهم که دیدی گفتم چی میشه و میره توی پذیرایی . ..
دفعۀ بعد که دوباره خونه ایم دو هفته بعده ، همه چیز مثل بار اول شروع میشه اما اینبار جایی تمام شده که یه س.ک.س کامل اتفاق افتاده ، و من به دانشم در مورد حالتهای قابل استفاده و کلی مسائل جانبیه این حوضه اضافه شده ، ( اینجا رو صادقانه میگم --> ) وقتی همه چیزو می خوره ، در مورد سلامت اخلاقیش شک میکنم ، برام مهم نیست که قبل از من چقدر تجربه داشته چون همینطور که این حقُ به خودم میدم که با کسی ارتباط داشته باشم ( البته در آنِ واحد و در یه دوره فقط با یه نفر ) ، به اونم میدم ، اما دارم تو سرم با این فکر میجنگم که نکنه این کار براش ... آخه هیچ کدوم از رفتارهاش شبیه بقیه همجنس هاش نیست . ..
دفعات بعد در اتاقو که میبندم خودش شروع میکنه ، کم کم قرارهای بیرون از تعدادشون کم میشه و خونه یکی یکی جاشونو میگیره ، و جالبه بگم که از هر ده بار ، هفت بار رو خودش پیشنهاد خونه رو میده . از اینکه این مسئله روی همه چیز رابطه سایه انداخته بدم میاد . ..
( میخواستم برای این پست یه عکس با ارتباط تر بذارم ، اما دیدم هم همه از این آدما سراغ دارن و دیدن ، هم بهتره با عکس تصورتونو فقط به چیزی که میبینین محدود نکنم )
( خیلی طولانی شد ، اگه عمری بود بغداً توی یه پست دیگه یه تحلیل روان شناختی رو در حد اطلاعات خودم در مورد همچین تیپهایی می نویسم . اصلاً بنویسم ؟؟؟ )
( اگه جایی از حرفام باعث بر خوردن به کسی شده یا به هر شکلی احساس بی ادبی از طرف من کرده ، ازش معذرت میخوام )
سلام. من خوبم. اما تعطیلات کمترمیام.
صادقانه نظرم رو میدم چون نوشته صادقانهت روخوندم.
از اول میبینی که طرفت زیاد باب میلت نیست ـاز نظر ظاهر لباسها و آرایش و حرکات ـ بعد باهاش درمورد مسائل مهم وعمیق صحبت میکنی باز اون چیزی که میخوای رو پیدا نمیکنی. خوب دیگه به خونه دعوتش نکن!
یه بار دعوتش کردی بیشتر خوشت نیومد ـ ظاهرا خوشت نیومده مگه نه! ـ دیگه دعوت نکن ولش کن ...
اگه گوشات از صدای دادو بیدادهام سوت میکشه، حقته! الان نیمه شبه، این نوشتههات اثر چندبرابر گذاشت!
سر حوصله اینو جواب یدم ، اصلاً هم داد و فریادی نشنیدم ، ممنون ازت ...
-----------------------------
اول میگی دقیقا کجاش و چرا انقدر عصبانیت کرده بود ؟
اگه میخوای پاکش کن...
محاله ...
یک تناقض که با وسواس ژنهان شده در این نوشته تون حس می شه . ولی برام عجیب بود فکر نمی کردم انتظار نسل شما از دوست غیر همجنس اینها باشه موضوعاتی مثل روانشناسی -فلسفه و ... ولی برای مصاحبت در این زمینه ها حداقل ۱ طرف بحث باید مطالعه عمیق تری داشته باشه تا بجث کشش لازم رو برای ادامه داشته باشه (مطالعه فقط کتاب منظورم نیست بیشتر تعمق درونی فرد تاثیر گذاره ) .
لطفاً با دقت بخون متنُ ، اونجا نوشته این زمینه ها انتظاراتی هستن که اون داره نه من . ..
البته چیز جدیدی نیست ، تجربه نشون داده که شما فقط چیزی رو که میخواین می بینین یا می شنوین ، حتی در مورد رفتارها هم همینطوره ، همون جاییشو که میخواین فقط متوجه میشین و درک می کنین .. .
در ضمن توی ستونهایِ سمتِ راستِ وبلاگ ، توی قسمتِ پنجمِ ستونِ این منم ساده و تنها قسمتی رو اضافه کردم که اگه صفحه رو دوباره Refresh کنین می بینینش ، شبی که این ستون رو نوشتم این قسمت توش بود اما بعد پشیمون شدم و برش داشتم ، اما PM شما و چند نفر دیگه باعث شد دوباره بذارمش.. .
تلخه اما هست کاش اینطوری نبود.
چه عجب یکی قبول داره که اینجور آدمی حداقل وجود داره و نپرید بهم .. .
من توضیح دادم. یعنی تو بعد از هر رفتار طرفت اون رو نپسندیدی اما باز ادامه دادی! خیلی برام عجیبه! برای همین صدمه ایی که دیدی خیلی سخت و بد بوده. یعنی چند تجربه ساده برات کافی نبوده و وارد تجربههای سختتر شدی و باز متوقفش نکردی!
نمیتونم حالتت رو هضم کنم. اینجا رو واقعا نمیفهممت!
ببین ، من الان اینطوری دارم میگم ، چون دیگه تمام شده ( همون مثالِ بیرونِ گود ایستادن ) ، ولی وقتی توی ماجرا بودم ایتها رو انقدر کامل نمیدیدم .
دیگه اینکه مسئله یه شخص خاص نیست ، تقریبا همه این نسل این ویژگی رو دارن ، اون استثنا ها هم که اصلا سمت ارتباط نمیرن ، وقتی هم اکثریت اینطور باشه ، آدم دیگه تو این مورد حق انتخابش یا تا جای ممکن کم میشه ، یا کاملاً از بین میره و آدم برای یه انتخاب ناخواسته به سمتِ ویژگیهای دیگه کسیده میشه ...
الان جوابت رو برای آرام خوندم.
با این جواب، پس خودت چه انتظاراتی از خانم طرفت داری. انگار هیچ انتظار خاصی نداری. یعنی فقط اونه که انتظار داره. انگارکه تو فقط یک بیننده و شنونده ایی که داخل خودت برداشتها و خواسته هات رو مطرح میکنی و اصلا بروز نمیدی و در جریان سیلی که در حرکتی بی عذرو بهانه ایی روان شدی!
حس می کنم خیلی محکومت میکنم. متاسفم!
اصلا قصد پریدن بهت روهم ندارم فقط میخوام دقیقا احساس و حالت رو در اون موقع بفهمم.
اصلا احساس اینکه پریده باشی بهم ندارم ، در عوض فکر میکنم یه نفر داره با احساس اهمیت میخونه و پیگیری میکنه .
من که قبلا انتظاراتمو تو یکی از همون ۲-۳تا پستی که درباره س.ک.س نوشته بودم ( تو زیرمجموعه همونا دیگه ها ) ، شاید ساده و ابتداعی به نظر بیان ، اما باور کن همینا رو بارها ازم دریغ کردن و تقریبا هیچ رابطه ای نداشتم که همشون به یه اندازه و شکل معقول با هم حضور داشته باشن .. .
ازجوابت برای کامنت یکی مونده به اخرم خوشم اومد. خیلی خوبه که داری حال و هوای گذشته ت رو دقیق بررسی می کنی. به این مرحله رسیدنت عالیه. حالا دیگه وارد هر ارتباطی میشی از خارج گود بهش نگاه میکنی. این بهترین نگاهه. گرچه ممکنه طرف احساس بی تفاوتت رو ببینه اما اینطور نه اون صدمه میبینه نه تو.
قابلی نداشت ، اما بی تفوتی منو تو چی ببینه ؟
وقتی ازخارج به ارتباطت نگاه کنی،نمیتونی همون ان همه احساساتت رو بروز بدی. سنگینتر رفتارمیکنی و ممکنه اون حس کنه تو ادم بی تفاوت و سردی هستی.
اما جالبه که بهت بگم همیشه از من ایراد میگرفتن و میگفتن من زیاد حساس و احساسی هستم و چرا مثل دخترها شعر میخونم و مثلا از رنگ صورتی خوشم میاد ...