دفـــتـــر ســیـــب و درخــت چـــهـــل بـــرگ

بــنــویــســیــن دفــتــر ســیــب و درخــت چــهــل بــرگ ، بــخــونــیــن آرامــشـــــگــاه ...

دفـــتـــر ســیـــب و درخــت چـــهـــل بـــرگ

بــنــویــســیــن دفــتــر ســیــب و درخــت چــهــل بــرگ ، بــخــونــیــن آرامــشـــــگــاه ...

برهنه در برابر تویی که ...

 

 

 

 

 

 

هر چه شعر در دفترم بود ،

به پای تو ریختم تا

ببینی به تو که می رسم ،

برهنه در برابرت میشکنم . ..


و تو ،

از شعرهای ریخته در پیش پایت ،

فرشی ساختی برای عبور

به سمت مرد ترمه پوشِ آنسوی گذر .. .

 

 

 

 

 

نظرات 5 + ارسال نظر
درویش جمعه 23 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 04:44 ق.ظ http://shab-barooni.blogsky.com

سلام اول که اول
بعد اینکه کوتاه بود و پر محتوا
بعدشم آپ کردم

فروردینی جمعه 23 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 06:33 ق.ظ

چقدر بدجنسیه واقعا!
می دونی همه ما همینگونه بزرگ میشیم و یا بالا می ریم!
پس همه بدجنسی داریم؟!

صاقانه میگم که خودم هرگز اینکارو با دیگیری نکردم .. .

عمو سیبیلوو جمعه 23 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 09:48 ق.ظ http://amosibilo.blogsky.com

قاصدک!

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟
از کجا ، وز که خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ، اما !!!!!!!
گرد بام و در من بی ثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری ، نه ز عیار و دیاری ،
باری ....
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک !

در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم میگوید :
که دروغی ، تو دروغ .....
که فریبی ، تو فریب ....

قاصدک !

هان ولی ....
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام ، آآآآآآآآآآآآی ! کجا رفتی ؟ آآآآآآآآآآآآآآی !!!!!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟؟؟؟؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم ، اندک شرری هست هنوز؟

قاصدک !

ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند........................

من دیگه نظر نمی دم چرا بند کردی به ا جمعه 23 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 11:00 ب.ظ

اه

اِ اِ اِ ، خوب این پستها رو نخون ، باشه ؟ دعوا نکن دیگه ، این نظرتو که خوندم نزدیک بود بزنم زیر گریه . خوب بعضی وقتها دلم میخواد عاشقانه بنویسم ، کسیم ندارم که بهش بگم ، درنتیجه میام اینجا مینویسم ، دعوام نکن باشه؟

تازه فکرم نکن خیلی از کسایی که باهاشون بودم لذت بردم ، اتفاقا خیلیم خون به دلم کردن ، اما این کارشون ماهیت و زیبایی خود عشق و عاشق بودنو از بین نمیبره ، منم برای خود عشق مینویسم ، نه برای شخص به خصوصی .
ناراحت نباش ازم دیگه ، باشه ؟ لطفا ...

فروردینی شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 01:50 ق.ظ

همه ما اینکار رو بدون اختیار، کردیم. مادرمون به دنیامون اورده اما به چه قیمتی، با درد و سختی بزرگمون کردن و بعد راحت می‌ذاریم می‌ریم دنبال زندگیمون.

چکار کردیم ؟ منظورتو متوجه نمیشم ، ارتباط این نظرتو با خود پست یا حتی نظرهای دیگه نمیفهمم .. .

ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد