-- یه چیزی رو میخواستم بهت بگم .
- بگو همه کسم .
-- دیگه منتظرم نباش ، باشه ؟
- چرا آخه ؟ مگه نمیخوای بیای دیگه ؟
پای کسی در میو...
-- نه ، اصلا از این فکرا نکن .
- پس قضیه چیه ؟ به خدا دارم از استرس می میرم .
-- راستش ، راستش من دروغم .
- یعنی چی ؟ درست حرف بزن .
-- یعنی من واقعیت ندارم ، تو منو خیال می کنی ، من تو فکرتم .
- برو بابا حالت خوب نیست .
یادت نیست گردش رفتنهامون ؟
پارکها ؟ سینماها ؟ پیاده روی ها ؟ بازم بگم ؟
-- اینها همش تو فکرت بوده ، هیچکدوم اتفاق نیفتاده .
- دروغ میگی .
-- اتفاقا این بار راسته .
- حالا کجا میخوای بری ؟
-- واقعیت اینه که من جایی نمیرم ، تو نباید دیگه بهم فکر کنی .
- من دلم باهات خوش بود ، باهات تنها نبودم .
-- اما چه فایده وقتی دروغ باشم ؟
- چکارم داشتی اینو بهم گفتی ؟ نتونستی خوشحالیمو ببینی ؟
-- بفهم . من دروغ بودم . خیال بودم . رویا بودم .
میخواستم واقعاً خوشحالیتو ببینم .
میخواستم خوشحالیتو تو واقعیت ببینم .
- ممنونم اما میدونی کـ...
-- باید برم ، بهتره زودتر خداحافظی کنیم که سخت تر نشه .
- باشه ، بازم هر چی تو بخوای .
-- پـــس ، مواظب خودت باش و خدا نگهـــــدار .
- تـــو هم مواظب باش . خـــــدا حافظ ...
من از عمر رفاقت ها
من از لطف صداقت ها
من از بازی نور در سینه بی قلب ظلمتها
نمیترسم!
من از حرف جدایی ها
مرگ آشنایی ها
من از میلاد تلخ بی وفایی ها
میترسم!
(شعرش درست یادم نیست ولی گمونم همین بود)
از خداحافظی متنفرم..........
راست گفته خودت رو گول نزن تو واقعیت پیداش می کنی
وسعی کن توی واقعیت واسه خودت نگهش داری