دلم میخواد بچّه داشته باشم ،
دختر یا پسرش فرق نمیکنه ،
یکی که بزرگ شدنشو ببینم ،
نصفه شب انقدر وق بزنه تا آدمو بی خواب کنه ،
غذا نخوره و با قربون صدقه غذا بهش بدم ،
با لالایی بخوابونمش ،
خلاصه یکی که از پوست و خون خودم باشه . ..
خـــیـــلـــی دلـــم مـــیـــخواد ...
خیلی دلم میخاد بابا که شدی ببینمت. ببینم وقتی شیش ماه تموم نذاشت بخابی و دو سال تموم مجبور شدی خرابکاریاشو تعمیر کنی و سالهای سال بی ادبیاشو تحمل کنی...بازم این حرفو میزنی!؟(دربهترین حالت یکی لنگه خودمون)
ولی من از این جیرجیرکا بدم میاد..متنفرم..اما وقتی فکر میکنم و چشاشو وقتی اولین بار عاشق میشه رو تصور میکنم..دلم میخاد هزار تا جیرجیرک داشته باشم
آی خندیدم !!!
از دخترای متولد ۶۰ متنفری ؟
ایول
منهم از هر چی کرمانیه متنفر شده بودم به خاطر یه دختر یابویه بی همه چیز !!!
ولی خودت هم خوب میدونی نمیشه اینطوری اعتقاد داشت!!
به هر حال موفق باشی دوست من.
من می دونم که شما نمی دونی من به چی اعتقاد دارم ... اما بازم از اظهار نظرت ممنون . . .
به وجود اومدن این حس خیلی قشنگ و ناراحت کنندهست!
http://farvardiny.blogsky.com/1386/12/09/post-64/
بالاخره دستتو رو کردیا ، تبریک ...
من از بچه ای که هنوز نیامده٬ بخاطر خودش متنفرم
اما عاشق بچه هایی هستم که آمدند و هنوز بزرگ نشدند.
این پستتو با اخرین پستت کاملا پارادوکس داره ؟؟!
من که تو همون پست آخری گفته بودم این یکی از مسائلیه که همیشه باهاش درگیر بودم و بالاخره تصمیم نهاییمو گرفتم ...