- می بینی چی میشه ؟
-- تو که میدونی من هستم و می بینم ، پس چرا می پرسی ؟
- آخه وقتی جواب مثبت میدی خیلی اتفاقا میفته ...
-- مثلاً ؟
- قبل از هر چیزی آروم میشم ، سبک میشم ،
ناراحتیم یادم میره و از همه مهمتر از تنهایی در میام و خیلی تاثیرهای خوب دیگه ...
-- وووه ، نمی دونستم انقدر میتونم مثبت باشم برات .
- اما هستی ، خیلی بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی یا حتی به نظر بیاد .
-- ممنونم عزیزم ، تو هم کلی حس خوب به من میدی .
- ممنونم از تعارفت اما مـ ...
-- تعارف نبود ، کاملاً جدی و راست بود .
- اما به پای من نمی رسی تو این یه مورد .
-- اشکال نداره ، واسه اینکه دلت نشکنه ایندفعه تو سرتری ، راضی شدی ؟
- تا وقتی تو هستی هیچی حریف نمیشه دلمو بشکنه .
-- تو اینطوری با من حرف میزنی نمی ترسی لوس بشم ؟
- نه نفسم ، خیالم راحته از این بابت ، تو جنبه این حرفها رو داری ،
همین چیزهاته که از بقیه متمایزت میکنه .
-- ممنون مهربونم ، من دیگه باید برم ، مواظب خودت باش ،
درضمن وقتی هم رفتم نبینم باز چشمات خیس بشنا ، روتم خوب میندازی ،
خوبم میخوابی ، خوابهایی خوبم میبینی ، حالا بگو چشم .
- چشم اما در مو...
-- چشم اینطوری قبول نیست ، چشم محکم میخوام ، زود باش .
- زود باشم چون عجله داری بری ؟
-- نه عزیزم ، میخوام چشم محکم تو رو زودتر بشنوم ،
تازه من هر جا هم برم خودت میدونی که همیشه پیشتم ،
هر موقع هم بخوایم حرف بزنیم هم مشکلی نیست .
- مطمئن باشم ؟
-- سوال بچه گانه نپرس . چشم محکم من چی شد ؟
- چشم چشم چشم ، اما در مورد خیسیه چشمهام هیچ قولی نمی دم .
-- مطمئنی ؟
- حالا کی داره سوال بچه گانه می پرسه ؟
-- اشکال نداره ، درکت میکنم .
- از کجا درک میکنی ؟ نکنه تو هم ... ؟ آره ؟
-- خوب مگه من چمه ؟ دل من حق نداره ... ؟
من بی اختیار دستام و باز میکنم و چیزی نامرئی ،
چیزی از جنس هوا رو میکشم تو بغلم ، اما
میدونم که چیزی جز هیچ توی بغلم نیست ،
چشمامو باز میکنم و مطمئنم ،
مطمئنم خواب نبودم ، خواب ندیدم ،
می دونمم واقعیت نداشته . ..
بغض توی گلوم بزرگتر و بزرگتر میشه ،
یادم میاد که قول دادم ،
سعی میکنم که قورتش بدم و قورتش میدم ،
اما هنوز لحظه ای نگذشته که چیزی درونم متلاشی میشه ،
و من زیر سیلاب اشک چندباره ویران میشم . . .
سلام ، دستم درد نکنه ، با دیالوگ نویسی این پستم خیلی حال کردم . به خودمم سر بزن . منتظرتم .
واقعا این گفتگو خیلی قشنگ بود!