دیروز تو کارگاه استاد محمود استاد محمد مهمونمون بود ،
آخر جلسه یکی از کتابهاشو بردم که برام امضاء کنه ،
کتابو که گرفت قبل از اینکه اسممو بپرسه خودم فامیلمو گفتم ،
همزمان با گفتن فامیلم پرسید اسمتون چیه ؟
من با یه مکث کوتاه اسمم رو هم گفتم ،
اونم رو صفحه اول کتاب اسمم رو نوشت ،
( اینهمه گفتم که از اینجا به بعدُ بگم )
اسممو که نوشت نزدیک یک دقیقه خودکارشو کنار اسم نوشته شده نگه داشت ،
بعد فامیل رو نوشت و باز بعد از یه مکث طولانی نوشت :
چقدر پر رمز و راز اسمت را بر زبان آوردی ،
می توان لحظاتی را به راز صدایت مختص کرد ...
سر نزدن دخترهای متولد دهه ۶۰ تحریکم کرد که سر بزنم ولی الان دارم تمام مطالب را میخوانم ... منتظرم به من سر بزن.