بعد از دو سه روز بیداری بالاخره دیروز ساعت 4 بعد از ظهر خوابیدم ،
ساعت 8 شب توی خواب احساس کردم حالت تهوع دارم ،
به روی خودم نیاوردم اما چشمت روز بد نبینه ،
قضیه جدی بود و وقتی هم نمونده بود و تا اومدم بجنبم
فاصله تختم تا سطل زباله اتاقو بـــــــعــــــــلــــــــــــه ( گلاب به روتون )
بدنم خیس عرق بود ، خــیــس بودا ...
تا حالا تو عمرم تو خواب اینطوری نشده بودم ،
راستش یه کم ترسیده بودم
( هر وضعیت ناشناخته ای یذره ترسناک هست دیگه )
اما الان بهترم .
درضمن گریه هم نکردم . . .
خوشحالم که جز استثناهام.
شایدم....