یه روزی ، یه جایی خوندم ;
آدم وقتی دلش می ریزه ،
تازه می فهمه دلش چه عمقی داشته .
دلم برای ریختن ،
دلم برای تجربه دوباره ، حس ریختن ،
برای "ما" شدن ،
برای همه تلخ و شیرین های پس "ما" شدن ،
بی قراری می کنه ، بهانه می گیره ...
چی بهش بگم ؟
نگرانشم .
شما اگه معشوق وفاداری دیدین ،
بهش بگین دلی اینجا داره برای دیدنش ،
برای بوییدن و بودن باهاش پرپر میزنه . . .